این وبلاگ تنها برای دل شکستگان می باشد

سلام .! خیلی وقت بود این جوری مستقیم حرف نزده بودم .دیگه خسته شدم از این جور پستهای

عاشقانه و....بابا چه قدر بگم والله من یه نویسنده ام ( البته اگه بشه گفت نویسنده )که تو

نوشتن این جور مطالب عاشقانه سر رشته داره .حالا بی خیال این حرفا .دیگه کم تر پست

عاشقانه میذارم .یه معذرت خواهی بدهکارم به همه ی دوستای خوبم که وبلاگ دارن .... آقا روم

سیاه به خدا وقت نمی کنم بیام به وبلاگتون سر بزنم. یه هو فکر نکنین زدم تو خط خ.خ ....... نه به جون

خودم !از بس این هم اتاقی هام باحالن همین که از دانشگاه میرسم میگیم می خندیم بعد یهو ساعت

می شه 12 ای دل غافل .زندگی خوابگاهیه دیگه .ولی خیلی صفا داره .شبا همه جمع می شن

اتاق ما یکی ویولن می زنه یکی ساز دهنی اون یکی گیتار !(قابل توجه:من هم می خونم ).بعد

کلیپ درست می کنیم از اتاق و فیلم ترسناک می بینیم .خدایی نکرده یکی هم بخواد درس بخونه

همگی یک جا می ریزیم سرش که ای بابا تو دانشجویی خجالت بکش. خلاصه زندگی بدون

احساسات اضافی خیلی صفا داره ! تازه کلی شلوغ کاری های دیگه هم می کنیم که نمی شه

گفت .....راستی دیروز یه تصمیم بزرگ گرفتم .تصمیم گرفتم هرچی احساس و عشق و علاقه تو

وجودم هست پنهان کنم .مثل این که همه اشتباه برداشت کردن . حالا زیاد نریم تو بحرش ! دیگه

عیدم کم کم داره میاد به به !

یه توصیه دارم به همه ی دوستام : از زندگی تون تا می تونیین لذت ببرین .این جوونی بره بر

نمی گرده هااااااااا ! دیگه خیلی حرف زدم . فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 20:3  توسط مریم تنها | 
دستهایم را می گذارم روی شانه هایم .محکم دستهایم را قفل می کنم . من از هر موج تبسم تو

مست می شوم .من با اشک چشم است که سیراب می شوم .اشکی که از نداشتن تو می ریزم .از

ندیدن تو .از نبودن تو .

 لبریز می شوم از تمنای تو ...... محکومم آری محکومم به نداشتن تو ..........

بهترین من بی تو هرگز ..... بی تو هرگز نمی توانم ........ اگر در سینه قلبم می تپد اگرنفس می

کشم  اگر هستم همه تنها به یک بهانه است   .... چه بهانه ای زیباتر از بازگشت تو .... چه بهانه

ای بهتر از انتظار تو ..... چه بها نه ای شیرین تر از امید وصال تو ... چه بها نه ای ... چه....

چه اشتباه قشنگی است تو را خواستن ... حتی در نبودت تو را داشتن ..

می دانم ....میدانم گرمی دستانت دگر مال دیگری است آری می دانم این قطره های اشک روی

صورتم برای همیشه در این حسرت خواهند بود که دستی به گرمای دست تو از صورتم پاکشان

کند ولی ای بت من همین انتظار پوچ همین تمنای یک طرفه برای من کافی است ... همین التماس

نگاهت برای وجود بی ارزش من یک دنیاست ... تو هرگز از من یادی نکن .. شرمنده می شوم

از امواج صدایت که مرا می خواند  آری عزیزترین من همین  امید پوچ دیدارت برایم یک

دنیاست .همین گردنبند یادگاری ات برایم افتخار است .بدان همین یادگاری تا ابد نشان بندگی ام می

شود . بندگی عشق...بگذار هر کس هر چه می خواهد بگوید .. حتی اگر تو نباشی عشق من اگر

مرده باشی  حتی اگر روزها و فرسنگ ها از من دور باشی حتی اگر با دگری باشی  من فریاد

بر می آورم .... تمام هستی ام یک جمله  می شود : ای بهترین من  ! من بی عشق می میرم !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 19:35  توسط مریم تنها | 
واقعا عجب کلمه ی جالبیه!  عشق .............

بخواهیم بریم تو قدمت تاریخی اش می بینیم از ریشه ی اسم یه گیاهه  که مثل پیچک که به دور

یه چیزی اونقدر می پیچه و تمامی معشوق رو تحت الشعاع خودش قرار میده .

دیشب داشتم به این فکر می کردم که این اسم چه مناسبت قشنگی داره !..... چه قدر زیباست که

واسه این احساس این اسم انتخاب شده !

ولی خداییش تا حالا چند نفر درک کردن که عشق یعنی این که بدون طرف مقابل نتونی . نتونی

حتی بدون اون نفس بکشی چه برسه که زندگی کنی ؟ واقعا چند نفر درک کردن ؟

خیلی جالبه . دختر میاد عاشق پسره شه  اول تمامی جوانب رو بررسی می کنه ..... پسره

تحصیل کرده اس ؟خوشتیپه ؟باباش پولداره ؟ماشینش چیه ؟....... بعد میاد عاشق می شه .... یا

بر عکس پسره اول نگاه می کنه  دختر خوشگله یا نه ؟قد و وزنش چنده ...رنگ پوستش برنزه

است یا سفید .. باباش چند تا خونه داره  نمی دونم دختره تحصیل کرده اس یا نه....  وای خدا

واقعا خنده داره !

خیلی  با مزه است .مثلا اگه ماشین پسره بنز باشه عشق دختر پایدارتره یا دختره باباش به جای یه

هکتار سه هکتار زمین تو فلان جا داشته باشه پسره بیش تر عاشق می شه . آره دوستان تو

دیکشنری احساس به  عقل امروزی عشق یعنی این . ............... واقعا حالم بهم می خوره .

مزخرفه .... عشق یعنی این که واسه طرف بمیری ...واسه خودش بمیری نه واسه رژلب

قرمزش یا بنز سیاهش.

جالبه وقتی شال قرمز سر می کنی و مسیر ارتش -کارشناسان رو پیاده میری ۴ نفر ادعا می کنن

عاشقتن  با مقنعه مسیر حافظ - سعدی رو میری ۲ نفر  با چادر هم بری .....دیگه........

عزیزان اینا عشق نیستن که ما میگیم .اینا همون آمال و هوس های مان که اسمشون رو گذاشتیم

عشق.

عشق یعنی وقتی طرف مقابل از کل دنیا ساقط شد و آهی در بساطش نموند و همه چیز حتی

زیباییش و جوونی اش رو از دست داد دستشو بگیری و بهش بگی :درسته همه چی رو از دست

دادی ولی هنوز منو داری .... تا همیشه هم خواهی داشت  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 13:23  توسط مریم تنها | 

دلم نمی خواست تا وقت امتحانات آپ کنم .نمی خواستم.مثلا می خواستم درس بخونم.اما نشد .یه

مسائلی پیش اومد که امتحانا رو هم گند زدم. منی که وقتی به جای 20 / 19.75 می گرفتم اعصابم

خورد می شد الان تو چند تا درس لب مرز مشروطم.اصلا مهم نیست اصلا.گفته بودم راز دلم رو

بعد از امتحانات فاش می کنم. گفته بودم بعد امتحانات .اما بازم نشد .دارم دیونه می شم .دارم داغون

می شم. خدایا من دارم از درون می سوزم .

 مثلا اسم وبلاگ خودم رو گذاشتم عاشق نامرد و گدای عشق مباش. عشق فقط مال من. فقط مال من.

اما خیلی سخته .خیلی . وقتی همه ی زندگیت یه نفر باشه .وقتی به خاطر یه نفر نفس بکشی. فقط به

خاطر عشق یه نفر زنده باشی. فقط به خاطر دیدن نگاه یه نفر چشم داشته باشی. فقط به خاطر شنیدن صدای یه نفر گوش د اشته باشی. فقط به خاطر یه نفر....واون یه نفر ....نمی گم اون یه نفر نامرده نه نمی گم .خدایا تو بی معرفتی. تو .آره .نمی خوام کفر بگم. نمی خوام بگم که دیگه دوست

ندارم .در حالی که در هر لحظه لحظه ی عمرم فقط تو به من توجه داشتی .نه نمی گم .اما یه سوال دارم .چرا ؟ چرا همه ی هستی من رو گرفتی .به چه جرمی ؟ چرا عشق رو از قلبم حذف کردی ؟

چرا دلم رو مثل سنگ کردی .؟ خدایا می فهمی قلبت به عشق یه نفر بتپه یعنی چی .؟ می دونی فقط برای استشمام بخار نفس های یه نفر نفس بکشی چه مزه ای داره ؟ می فهمی؟ ...... نه اخه می

فهمی ؟ آره خوب می دونم می دونی . به ما تو این کتابهای مزخرف معارف یاد دادن که دانای مطلقی ! بهمون یاد دادن عالم مطلقی.ولی اگه می فهمی چرا عشقم رو از من گرفتی .من چهار

سال .نه تازه شده 5 سال دارم به عکس یه سنگ قبر سیاه نگاه می کنم. من فقط دارم زیر لب تکرار می کنم جوان ناکام ... آره جوان ناکام عشق من . آره جوان ناکام همه ی هستی من ...... جوان ناکام

کسی بود که کودکی و نوجوانی من رو از من گرفت و حالا  جوانی  من رو کشت .خدایا وقتی دارم می گم دوست دارم بدون شعار میدم. نه دیگه از تو هم خسته شدم .از تو هم نا امیدم. از این زندگی

مزخرف.....خیلی سخته قلبت رو بین یه دو نفر تقسیم کنی.یکی زیر خاک باشه و یکی اون ور آب و سالی یه بار بهت ایمیل و زنگی بزنه و الکی شعار بده که آره عشقم من اینجا منتظر تو ام پس کی

میای ؟ می فهمی خدا خیلی سخته شعار بدی و شعار بشنوی .آدمم واسه چی زنده است واسه چه هدفی ؟ مسخره است ماهی یه بار سنگ قبری رو زیارت کنی که صاحبش همه ی هستی ات

بود .خیلی سخته دو سه ماه یه بار صدای کسی رو بشنوی که با این که می دونی داره دروغ تحویلت

بده مجبور باشی که الکی واسش لبخند بزنی چون یه زمانی دوسش داشتی . خیلی سخته خدا خیلی .

ببخشید باهات این طوری حرف زدم .آخه من که به جز تو کسی رو ندارم درد و دل کنم باهاش .تویی که هر حال من رو می دونی .نمی گم عشق مجدد می خوام .آخه من مثلا هدفهای عالی دارم. باور

کن بخوام مثل بقیه به کسی احساس داشته باشم خیلی ها رو دارم .ولی دلم دلی رو می خواد که بتونه دل سنگ منو نرم کنه .کسی که بتونم برای عشقش گریه کنم. دستام دستای گرمی رو می خواد که

بتونه از سردی دستای من کم کنه. خدایا دلم کسی رو می خواد که لیاقت داشته باشه همهی هستی مجدد من باشه. می دونی خدا دل آدما بی عشق می میره . اه نباید این حرفا رو می گفتم .می تونم

پیش بینی کنم هر کسی بعد از این چی می گه .چون الان هر کس هرکسی رو دوست داشته باشه

هرزه است . جدی می گم خدا !وقتی به کسی می گی که کسی رو دوست داری به یه چشم دیگه بهت نگاه می کنن. همش تقصیر ایناست که رو هوس بازی شون اسم عشق رو گذاشتن . معنی عشق رو

هم باطل کردن .خیلی وقته یادم رفته چه طور می شه کسی رو دوست داشت . وقتی دوستام از عشقشون حرف می زنن من فقط یه عکس دارم از یه سنگ سیاه و یه شماره دارم با کد 001 که هر

دوشون برات تکرار کننده ی یه خاطره ی مرده ان برات .نمی خوام عشق گدایی کنم چون وقتی عشق

می خوای با هوس جوابت رو میدن .متاسفم خدا نباید این حرفارو در ملا عام می گفتم . دقیقا می دونم دیدگاه همه نسبت به عوض می شه .اما خوب نتونستم  طاقت یبارم . خدایا فقط ازت یه چیز می خوام .نه می خوام پروفسور فلان دانشگاه باشم نه می خوام  یه نویسنده ی بزرگ باشم نه می خوام

مدیر شرکت مگان باشم نه هیچ کدومو نمی خوام فقط دلم می خواد همیشه عاشق باشم . چون ایمان دارم : هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 20:33  توسط مریم تنها | 

من واقعا نمی دونم دوست داشتن یعنی چی ولی یه چند نفر خاص هستن که وقتی به اونا فکر می

کنم دلم می گیره .قلبم تاپ تاپ می زنه .یه چند نفر خاص هستن که وقتی نگاشون می کنم

نگاهم خشک می شه تو نگاشون .این چند نفر که شاید هم خیلی زیادن به اندازه ی تموم دنیا شاید

هم خیلی کم اند به اندازه ی یه نفر همیشه با من اند .همیشه تو فکر منن .من شاکی ام ازشون آخه

نمی ذارن کارم رو بکنم .من این چند نفر رو دوست دارم .من همه رو دوست دارم .من عاشق

نمکی سر کوچمونم .من می میرم واسه اون پسرکی که پیارسال زمستان داشت چرخ نمکی شو

توی برفا می کشید . وای وای وای من عاشق پیرمردی ام که تیک عصبی داره و وقتی  تو

خیابون راه میره با خودش حرف می زنه .من حتی کسی که ازش  متنفرم رو هم دوست

دارم .من اون  مزاحمی که ساعت 3 شب زنگ می زنه  و نمی ذاره بخوابم  من اون دختر

مغروری که  همیشه به من تیکه میندازه  آره من همه و همه چیز و همه کس رو  

دوست دارم .من اونم دوست دارم .من اونا رو هم دوست دارم .

کاش بدونن که دوسشون دارم و.کاش حتی شده یه بار فقط یه بار به من فکر کنن و بخوابن . آره

من به معنای واقعی   دوسشون دارم !

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 0:41  توسط مریم تنها | 
دوشنبه امتحان فیزیک داشتیم .اولین امتحان میان ترممون بود. و اولین امتحان دانشگاهی .

خلاصه این که خیلی استرس داشتم و خیلی کم تر از بقیه خونده بودم .با خودم گفتم که شب رو

تاصبح بیدار می مونم و درس می خونم. هم اتاقی هام همه خواب بودن .کنار خوابگاه ما یه

مسجده که همیشه با صدای اذانش بلند می شیم .اونشب تو مسجد تعزیه بود.با وجود این که می

دونستم هم اتاقی هام سرمایی ان پنجره اتاق رو باز کردم .رفتم بالای تخت و سرم رو از پنجره

آوردم بیرون . به پایین که نگاه کردم یه عده با پیراهن های مشکی هی به مسجد تردد می

کردن .آخی چه قدر دلم می خواست الان تو شهر خودم بودم .من همیشه تو هیئت چایی می دادم.

آره می گفتم . جلو مسجد شلوغ بود و صدای نوحه خوان هم با اکو بیرون داده شده بود .یه چند

دقیقه با حسرت اون پایین رو تماشا کردم و چشمام پر از اشک شد .بعد سرم رو بالا

گرفتم .قطره های اشک قل خوردند افتادند پایین .چشمام افتاد به ستاره ها با اینکه خیلی به هم

نزدیک بودند اما به عنوان یه آدم دانشگاهی می دونستم که چه قدر با هم  فاصله دارن .با

خودم گفتم دلای ما آدما هم همین طوره .با این که خیلی به هم نزدیکن ولی چه قدر از هم فاصله

دارن .شاید با هواپیماهای سریع السیر این زمونه از این جا تا کربلا راهی نباشه ولی خداییش از

دل ما تا دل امام حسین چه قدر راه ؟ من اگه برم تو هیئت و چایی پخش کنم و گریه کنم چه فایده

داره که فردا باعث می شم  دل یه نفر بشکنه  چه فایده داره  که یه ماه کلا سیاه بپوشم  ولی فردا

بیام و به خلق الله ظلم کنم. چه فایده داره من  همش الان سرم رو بندازم پایین و با حسرت به

عزادارا نگاه کنم ولی از شرمندگی نتونم سرم رو بلند کنم. نفس عمیقی کشیدم .یه روح تازه یه

عطر جدید استشمام می کردم .انگار بخار اشک های پاکی تو هوا حل شده بود .آره .یادم اومد

هوا بوی غم دل می داد .هوا عطر اشک داشت ....................

Click to view full size image

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 20:16  توسط مریم تنها | 

تنهایی، هرگز تورا تنها نخواهم گذاشت

قدم قدم با تو می آیم تا ابدیت

تا انتهای وفا

و تا مرگ

تو دیگر مرا رها نکن ....

ای تنها دوست من ... من هرگاه برای نرسیدن به تو

غرورم را بارها میشکستم....

 و تو برتراز عشق بودی ....

برتر از وجود هایی که وجود ندارند ودم می زنند از عشق

لب هایی که فقط حرف می زنند

و احساس هایی که بروز داده نمیشوند ....

من تنها بودن را، به اراجیفشان ترجیح میدهم

ای تنهایی ، تمام واژه های محبت آمیزم را نسیبت می کنم

تمام یاد و خیالم را بسویت راهی میکنم

و تمام لحظه هایم را نثارت ....

تنها، تنهایی را از من نگیر

تنهایی عزیز ...... باتو خیلی حرفها دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 21:29  توسط مریم تنها | 

امروز  ساعت ۲:۱۵ بعد از ظهر شنبه .بعد از کلاس بسیار بسیار خسته کننده ی حل

   تمرین ریاضی اومدم این جا که صرفا این مطلب رو بذارم .صبح کلاس بچه های برق 

مهمون بودم  انتظار داشتم کلاس خیلی خشکی داشته باشن آخه از خیلی ها شنیده بودم بچه

های برق مغرورن ولی وقتی رفتم کلاسشون نظرم کلا عوض شد .چه بچه های باحالی

بودن خداییش  واسه خودشون حال می کردن .راستش وقتی دوستم رو دیدم کلی بهش

حسودیم شد .آخه با همین دوستم  هم شهری هم بودیم تو مدرسه فرزانگان اون سرآمد بود

 تو شلوغی تو نمونه دولتی هم من !حالا بگذریم .با خودم گفتم که بله ساعت ۱۰ که میرم

 کلاس خودمون می ترکونم .اول صبحی که رفتم کلاس به همه باصدای بلند سلام دادم ما

شاالله  هم که چه قدر همه تحویل گرفتن .خلاصه کلی خورد تو ذوقم اونایی هم که

قبلا آدم رو تحویل می گرفتن الان انگار واسه جواب سلام هم از دهنشون کرایه می

خوان .به خودم گفتم اشکالی نداره مریم جون به اعصابت مسلط باش .هیچی رفتم اون

یکی کلاس پیش دوستام اونا هم حالشون گرفته بود . نمی دونم زمین و زمان دست به

دست هم داده بودن اون انرژی مثبت اول صبحی رو از من بگیرن .بعدش هم کلاس حل

تمرین خانوم محمد زاده تمامی شیرینی کلاس دکتر رو خنثی کردن . حالا هم که باید تا ۴

علاف منتظر زبان فارسی باشم.

راستی تا یادم نرفته ! من هنوز هم از کسانی که اون نظرات مزخرف رو گذاشتن

دلگیرم .واقعا از شان یک دانشجوی مکانیک و تحصیل کررده به دوره !

بالا خره این جا زیادی حرف زدم .تو کلاس که آدم رو تحویل نمی گیرن  گفتم یه

کم این جا بحرفم  شاید دلم باز شه.

یه چیزی هم می گم به دوستای قدیمیم .که بابا خیلی دمتون گرم اجازه ما خیلی دوستون

داریم .بازم مثل همیشه شما ما رو شرمنده کردین  فقط یه سوال دارم چرا تازگی ها همتون

نظر خصوصی میدین ؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 14:32  توسط مریم تنها | 
دستهایم را می گذارم روی تکه سنگی که اکنون زیر موجی از سرما راهی به جز ترک زدن

 ندارد.چه کنم در غربت بی تو بودن !باد دست نوازشگرش را به صورتم می کشد .موهایم در

هوای احساس ننگین بی کسی می رقصند.و من دستی طلب می کنم دستی گرم .گرمایی که از

عمق وجود روحی باشد که بداند بی تو نمی توانم.روحی که در آسمان با هم به پرواز در آییم و

غوطه ور در دریای احساساست ناب فرا زمینی شویم . آری سنگ سرد است...................

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 11:13  توسط مریم تنها | 
بوی خاک بارون خورده .خش خش برگای پاییزی زیر پام.چشمام رو دوخته بودم به آسفالت پیاده

رو .فقط کفش بود که می دیدم .قرمز .سفید .مشکی .ماشین ها با سرعت از خیابون کناریم رد می

شدن .هر از چند گاهی یکیشون می افتاد تو گودال و آب می پاشید به سر و روم .آدما تند تند می

رفتن. خدایا می دونی چیه شاید تا حالا بهت نگفتم ولی الان می گم خیلی دوست

دارم .خیلی .اونقدر مسیر آبرسان تا منصور ر رو رفتم که حفظ شدم.وقتی یادم می افته تو همیشه

در بدترین شرایط در سخت ترین موقعیتها که همه تنهام میذاشتن پیشم بودی .در لحظاتی که من

فراموشت کردم تو به فریادم رسیدی شرمنده می شم آخه با ۱۷ رکعت نماز  من چه طوری

لطفاتو جبران کنم .خدایا شکرت به خاطر چیزایی که ندارم.خودت بنده ات رو بهتر می شناسی

می دونی جنبه اش رو ندارم ندادی . دوست دارم خدا.وقتی حس می کنم تو همیشه با منی و

مثل خیلی ها تنهام نمی ذاری .وقتی حس می کنم به من نامردی نمی کنی و پشتم و رو خالی نمی

کنی وقتی به این فکر می کنم که تو با این همه عظمت منه به این کوچیکی رو دوست داری دلم

خوش می شه .دلم قرص می شه به خودم افتخار می کنم که بندتم .می دونی وقتی باهات حرف

می زنم انگار روحم از تنم جدا می شه انگار می خواد بیاد پیش تو .خدایا نمی تونم بی تو بمونم .تنهام

نذار حاضرم هستی که خودت به من دادی رو از دست بدم اما حتی یک لحظه بی تو نمونم خدایا

دوست دارم هوامو داشته باش ای وای دیدی چی شد خوابگاه رو رد کردم .همشم به خاطر تو

بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 0:14  توسط مریم تنها | 
سلام .من این همه مطلب گذاشتم این همه حرف زدم انگار نه انگار! واقعا که.متاسفم برای ایرانی

بودنم و البته ترک بودنم .متاسفم برای فرهنگ پایین جامعه ای که توش زندگی می کنم.برای

انسان های ..... که باهاشون رابطه دارم متاسفم برای خودم .واقعا متاسفم.مثل این که من هم باید بیام

فقط بگم که ای وای امروز عاشق شدم  وای فلانی دلم رو برده وای خدایا منو به فلانی برسون.

آخه عزیز من  چرا ؟ وقتی ما هزار تا درد شدید تر داریم چرا همش بیاییم از عشق و از این

جور مزخرفات حرف بزنیم .ما هنوز فرهنگ رابطه با جنس مقابل رو نداریم .تا یکی رو می

بینیم فوری پشت سرش حرف در میاریم .عاشق اینیم که با آبروی یکی بازی کنیم .تعارف که

نداریم .نه تنها از لحاظ صنعتی عقب مونده ایم از لحاظ فرهنگی هم عقب مونده ایم .انگار نه

انگار که نوادگان کوروشی هستیم که سپندرا رو به احترام جنس زن بنا گذاری کرد. تمامی عقب

افتادگی هامونو انداختیم گردن دین .ولی همین دین رو هم خودمون تحریف کردیم و هر جاشو به

نفع فرهنگ پایین خودمون تغییر دادیم.

یه زمانی خیلی به خودم می بالیدم که من ایرانی ام خیلی افتخار می کردم ترکم.اما الان

چی ........واقعا الان چیزی برای افتخار دارم .تو کجای دنیا سرم رو بلند کنم و بگم ایرانی ام

؟ تو هیچ جایی وقتی ایرانی ام یادشون نمی یاد که من نوه ی هخامنش از نسل آناهیتام.می گن

ولش کن بابا جهان سومیه.

همشو خودمون کردیم .آخه من هی داد بزنم هی حنجره ام رو پاره کنم.کی می شنوه .ما هنوز تو

دانشگاه ها که همه تحصیل کردن بحران فرهنگی داریم.واقعا از ته دلم آرزو می کنم که فقط یک

نانو متر سطح فرهنگ تو ملتمون بالا بره .همین !

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 23:54  توسط مریم تنها | 
دوباره سلام

اونقدر امروزا درسام زیاد شده که هی میام اینترنت .شاید بپرسین چه ربطی داره خوب ایمیل

خوندن و آف چک کردن دلیل خوبیه برای فرار از درس مگه نه .خداییش دو سه روزه

خیلی دلم گرفته اصلا از وقتی اومدم تبریز دلم خیلی گرفته. دلم واسه دوستام تنگ شده. هرکدوم

یه جاییم .رسا و نوید رفتن شریف .ساسان رفته امیر کبیر . یه دو سه نفر شیراز دو سه نفر

اصفهان .من تک وتنها تو تبریز موندم .امروز می خواستم خود کشی کنم. دلیل خاصی نداشتم

فقط برای تفریح بیشتر .شاید از این زندگی یکنواخت راحت شم .دقیقا همه ی دقایق روزم می

دونم چه اتفاقی می افته .صبح منو شیرین با لگد از خواب بیدار می کنه می گه برو نون بگیر از ۶

 صبح میرم صف نون .بعد میام حاضر می شم میرم دانشگاه .بعد چون دختر خانوم متشخصی

هستم  خیلی ساکت و آروم در یک گوشه ی کلاس می شینم و با هیچ کس حرف نمی

زنم .استادامونم میان یک مشت چرت و پرت تحویل میدن .همش ما بین کلاس ها چایی می

خورم .بعد یه نقشه ای جور می کنم که بدون صف وایستادن نهار بگیرم. تنها تفریحم شده پیاده

اومدن از دانشگاه تا خوابگاه که اونم اگه کسی دنبالم نیافته و مخم رو نخوره که خانوم افتخار

آشنایی میدی ! خوش می گذره واقعا چه زندگی مزخرفی شده .خدا هم منو فراموش

کرده .خیلی فراموشم کرده .شاید چون من فراموشش کردم .شاید همین دل بریدن از زندگی به من

این شجاعت مزخرف رو داده .شاید از دنیا دل بریدم چون هیچ دلبستگی ندارم.شاید اگه

من .......به نظرتون من چی کار کنم  یکی به من کمک کنه دارم دیوونه می شم !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 20:43  توسط مریم تنها | 
خیلی بده خیلی  ! می دونی چی رو می گم این که ناجور سرما بخوری و استادتم ۲۴ تا نقشه

بندازه جلوت بگه بکش. وای خیلی بی انصافیه.من اصلا از دانشگاه خوشم نمی یاد .دوسش هم

ندارم. حالا بی خیال دانشگاه از یه چیز دیگه می نویسم. می خوام از یکی از دوستام که یه

زمانی خیلی دوسش داشتم بنویسم .یعنی واقعا فکر می کردم لیاقت دوست داشتن رو داره !دیروز

دوست همون دوستم به من اس ام اس داده که فلانی رفته به یه دختر پیشنهاد دوستی داده و دختر

هم پیشنهادشو رد کرده (حال کردم دختره حالشو گرفته )بعد همون دوست من هم دوست که

چه عرض کنم اون آشنای من رفته آبروی دختر رو برده یعنی هرچی اطلاعات از

زندگی شخصی دختر داشته پخش کرده.مخصوصا این دختر خانم یه سری داشت که با فاش

شدنش آبروش تو کل دانشگاه و دوستاش رفته.با دیدن این عمل از اون پسره نه تنها اصلا دیگه

دوسش ندارم بلکه حالم هم ازش به هم می خوره ! واقعا چرا ؟ یعنی این دختر حق انتخاب نداره

قبول دارم همه ی پسرا مثل این رفیق ما بی جنبه نیستن ولی اکثریت وقتی از طرف یه دختر

جواب رد می شنون بی جنبه بازی در میارن .خود من هم وقتی به پیشنهاد یکی جواب رد میدم

کلا از عواقبش بدم میاد .به همه ی دوستام می گم اعم از دختر و پسر جون من بیایین این دوست

بازی های مرسوم تو جامعه رو جمعش کنیم چه معنی داره مگه یه دختر می خواد با یه دختر

دوست بشه دنبالش می افته چشمک می زنه سه سال بهش التماس می کنه ؟ اگه ازش جواب رد

شنید میره آبروشو می بره ؟

در نهایت می گم ما هممون انسانیم حق داریم دوست خوبی انتخاب کنیم حالا جنسیت  و تعداد این

دوست مهم نیست مهم اینه که جنبه ی دوست بودن داشته باشیم .

بالاخره ببخشید که این پستم زیادی ادبی نبود آخه هم سرما خوردم هم باید برای فردا کلی نقشه

بکشم .نظر یادتون نره ! براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 20:32  توسط مریم تنها | 
دین چیه ؟ یکی از من پرسید خواستم بهش بگم دین هر چی هست اونی که تو فکر می کنی

نیست .اگه در دین خدا هست خدا اونی که تو فکر می کنی نیست اگه تو دین کعبه هست کعبه

جایی که تو فکر می کنی نیست .خدا همون جوان معتادیه که شبا از کنار جوب جمعش می کنن 

خدا تو آسمون نیست خودم دیدم خدا دیشب مهمون سفره ی خالی همسایه مون بود! کعبه ؟ نه بابا

دلت خوشه کی می گه کعبه تو مکه است.کعبه همون پسر بچه سیگار فروشی که هر روز با

حسرت به مغازه ی لوازم التحریر فروشی نگاه می کنه.بله اگه می خوای بهشت بری دور این

پسر بچه طواف کن .هفت بار نه هفتاد میلیون بار طواف کن. به جای همه ی کسانی که الان تو

خوابند تو به جای همه طواف کن.دست خدا رو بگیر هرچند که در نهایت اون دسته تو رو می

گیره !دین خلاصه ی کتاب معارف نیست .دین چکیده ی حدیث نیست دین ذکر حفظیات

نیست .دین گیر دادن به جوونا و دل خوشی هاشون نیست دین روحیه که در تو در من در هممون

جاریه ! دین حقیقتیه که نمی شه با دروغ توجیه کرد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 22:45  توسط مریم تنها | 
سلام. بعد از مدتها که قول داده بودم آپ شدم. از همه ی دوستای قدیمی هم شرمنده و هم ممنونم

که به یادم بودن و با ایمیلاشون شرمنده ام کردن.

آره دیگه دانشجو شدیم سرمون شلوغ شده ...............! نه نه نه !فکر بد نکنین خبری

نیست .به قول هم اتاقیم .............. بگذریم نگم بهتره.راستش دانشگاه اون چیزی نیست که

فکرش رو می کردم .من  فقط به این خاطر این دانشگاه و این رشته رو انتخاب کردم که به یه

چیزی برسم بعضی از دوستام می دونن چی .راستی تا یادم نرفته من مهندسی مکانیک دانشگاه

تبریز رو انتخاب کردم راستش نذاشتن نفت شریف بزنم گفتن پسرانه است .لعنت به همه ی

کسایی که این همه تبعیض جنسیتی میذارن .حتی تو دانشگاه که مثلا همه تحصیل کردن.می گفتم 

دانشگاه با اون چیزی که من فکرشو می کردم فرق داره از صبح تا ۶عصر به قول دوستان

پلاسیم بعد هم میریم خوابگاه ۲ ساعت صف شام  بعد مار پله و پاسور بعد هم قهوه تلخ چایی یه

مرور نیم ساعته درسا بعد شم اگه امکانش بود خواب.واقعا دانشگاهی که یه سال براش زحمت

کشیدم یعنی این . تو کلاس هم که می خوای از موضوعات محبوبت بحث کنی یا می خندن یا

مسخره می کنن یا می گن در سطح کلاس بگو .اه لعنتی .چند روز پیش خیلی دلم گرفته بود

شدید .یه ماه می شه نتونستم برم اردبیل.دلم واسه شهرم تنگ شده درسته این جا دوستای خیلی

خوبی دارم ولی خانواده یه چیز دیگه است. تازه اون روزم سالگرد حسین (از دوستای خوبم تو

روبو کاپ) بود .طفلک فقط ۱۵ سال داشت که مرد. خیلی احساس تنهایی می کنم .زندگیم خیلی

بی هدف شده .اصلا تو دانشگاه راحت نیستم .منی که تو کلاس مدیر و معاون و معلم با هم دیگه

نمی تونستن آرومم کنن الان مثل بچه ی آدم  ۲ساعت روی نیمکت به کوب می شینم و درس

گوش می کنم. تا چهار سال وضع همینه.

تبریز شهر قشنگیه.خوشم میاد مردمش ناسیونال ان .ولی خوب شهر غربت دیگه.به قول خانوم

معاشری همکار مامانم هیچ وقت نباید رو کرد که غریبه ام.شیرینی هاش خیلی خوشمزه است یه

ائل گلی داره مثل شورابیل ماست .مثل همون شورابیل هم محل عشاقه.تنها میری جفت که

سهله ۱۰ تایی بر می گردی.

خوب دیگه خیلی حرف زدم آخه دلم واستون یه ذره شده بود خیلی ماهین که همیشه به یاد

منین .دوستون دارم خیلیییییییییییییی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 10:44  توسط مریم تنها | 
شاید این پستم اصلا عاشقانه نباشه اما بالاخره که نباید فقط از عشق

گفت.امروز که داشتم از کلاس زبان بر می گشتم یکی از اون خواهرا

جلو روم سبز شد.از بس یهویی شد نتونستم موهام رو بدم تو یا اینکه

راهم رو عوض کنم.خداییش امروزم که روزه بودم موهام خیلی بیرون

نبود یعنی یه خورده که اونم نا خواسته زده بود بیرون.بله عرض می

کردم این طوری شد مامور گشت ارشاد به ما گیر داد که خواهر

موهاتو بده تو .منم که موهام از خیلی ها کم تر بیرون بود حرصم

گرفت و با زنه دعوام شد خدا روز بد نده کم مونده بود که برم کلانتری

محل که یکی دیگه از خواهرا لطف کردن به همکارشون توصه کردن

که :بذار گورشو گم کنه بره.این طور شد که طرح حجاب و عفاف به

طور کلی رید تو قبل از افطار مون بعد از افطار که هوا محشر بود

زنگ زدم و به دوستم گفتم که آماده باشه که بعد از ملکوت بریم

شورابیل .اما بعد از قرار و مدار یادم افتاد که ای وای من یه دختر

خانوم متشخص ایرانی ام تنهایی این وقت شب که نمی شه رفت باید

پدر جونم رو راضی کنم .اما پدرم که یه فیلم انگلیسی پیدا کرده بود از

جاش تکون نخورد هر چه قدر من اصرار کردم به خرجش نرفت که

نرفت .منم با چشمای گریون موندم و کلی پیش دوستم بد قول شدم.

 

هدفم از آوردن خا طره ی امروزم صرفا پر کردن پیجم نبود فقط طرح

یه سوال بود که از شما ها بپرسم چون من یه دختر ایرانی ام حق

تفریح و گردش ندارم ؟ یعنی من حق ندارم مثل پسرها با دوستم بزنم

بیرون و خوش باشم آیا من برای هر بیرون رفتنی باید یه کلاسی رو

بهانه کنم ؟آیا من حق ندارم عواطف و غرایز دخترانه ام رو خالی کنم

؟آیا برای این که خوش نام بمونم باید با هر احساسی به جنس مخالف

مبارزه کنم؟آیا واقعا نباید به جز شوهر آینده ام به هیچ مرد دیگه ای

فکر کنم؟آیا نمی تونم یک مرد رو نه به خاطر مرد بودنش بلکه به

خاطر انسان بودن نه برای ازدواج بلکه برای دوستی دوست داشته

باشم  ؟

نظر دادن به این لینک واسم خیلی مهمه خواهش می کنم جواب سوالم

رو بدین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 1:57  توسط مریم تنها | 
خیلی خوشحالم یکی از سخت ترین مراحل زندگیم رو پشت سر گذاشتم

با اینکه نتیجه ای که می گیرم در حد زحمتم نیست ولی راضی ام خیلی

ها در آرزوی این نتیجه ان .بالاخره هر چی بود تموم شد کنکور

ریاضی ۸۹ با تمام غلط هاش مثل یه پل بود واسه عبور من .از اینکه

مجبور نیستم ۸ ساعت پشت میز بکوب تو یه اتاق محبوس باشم و زل

بزنم به کتابها و درسایی که اصلا عقیده ندارم خیلی خوشحالم خداییش

واسه من همه درسا یه طرف دین و زندگی هم یه طرف .اصلا تو کلم

نمی رفت که نمی رفت .آخه خیلی از مطالبش با نظرم مغایرت

داشت.مسئولان سنجش خیلی نامردن  بابام سوال رو سخت میدین به

درک لا اقل غلط ندین .خودم الان شیمی ۴ تا سوال غلط پیدا کردم کم

نیست ۴ تا. بابا آی مسئولا آی کله گنده ها چرا همه چی رووارد

سیاست  کردین اگه شما ها با خودتون مشکل دارین تقصیر ما دانش

آموزای بدبخت که دست کم روزی ۱۰ساعت درس می خوندیم چیه !!!

آخه خدا من دردم رو به کی بگم .

مثلا می خواستم از کنکور حرفی نزنم ولی به خدا نمی شه یه کنکوریه ۸۹ می فهمه من چی می گم.بعد اون موقع می گن چرا مغزا فرار می کنن .به خدا قسم می خورم داشتم رو یه نظریه ای کار می کردم به

خاطر کنکور ۲ سال قطش کردم تازگی ها فهمیدم یه قسمتش رو تو

کالیفرنیا اثبات کردن داشتم دیوونه می شدم حقم داشتم منی که ۴ سال

بکوب خوندم منی که در عرض این ۴ سال ۱۰ کیلو وزن کم کردم منی

که از بس وقت نداشتم برم دندانپزشک نصف دندونام پوسید منی که هر

وقت خواب خوش می دیدم یه جورایی به نفت دانشگاه شریف مربوط

می شد الان باید به دانشگاه تبریز با وجود این که رتبه ام خوب میاد

راضی باشم به جرم این که شهرستانی ام همین در عوض یه دانش آموز

تهرانی که خیلی هم اوضاش از من بدتره روی اون نیمکتی بشینه که من

آرزوشو داشتم .واقعا انصاف نیست واقعا این جامعه ی عادلانه ای

نیست که به ما قو لشو دادن .ما تو کتاب هامون همون کتابای دین و

زندگی که به ما تحمیل کردن  خیلی چیزا خوندیم  ولی ............

بی خیال من !به دلیل این که این مطلب رو تو لیست وبلاگای عاشقانه

ثبت کردم ملزم هستم که فقط شعر عاشقا نه به این وبلاگ بدم .ولی 

وقتی من کلی  دغدغه دارم که فکرم رو مشغول کرده چه طوری

یاد عشق یافتم . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 20:40  توسط مریم تنها | 
اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

رنگین کمان قسمت کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند !

www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:24  توسط مریم تنها | 

آسمان از تو برای باریدن تمننای اشک دارد چنان ببار که در خوره باران باشد !

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:45  توسط مریم تنها | 
سلام دوستان !

به قول نگین من آپ نشم خیلی آبو مند تره ولی نه انشاالله بعد کنکور از خجالتتون در میا قول میدم واسم دعا کنید هم به خاطر کنکور که درست یه سال دیگه است هم به خاط المپیاد و هم به خاطر .....به خدا دلم خیلی می خواد پرکار باشم مثلا همین نیما هر موقع میام مطلب جدید داره !منتظرم باشین خیلی خیلی دوستون دارم !

حیف از آن لحظه که من می میرم

رنگ می بازم و من رنگ عدم می گیرم

حسرتم نیست ز رفتن اما

کاش می بودم و من مرگ خودم می دیدم

کاش می بودم و می چشیدم

که ز جبر ازلی بریدم

اینک من ز فنا رسته ام و

در بهشتم عدمم جاویدم 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:15  توسط مریم تنها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان .من مریم پانزده ساله از استان اردبیل هستم.شاید با دیدن این وبلاگ فکر کنید که من یک عاشق دل شکسته ام که ............ خوشبختانه من تا حالاعاشق آدما نشدم و از این بابت خیلی هم خوشحالم.اما من یک نویسنده ام که تحمل اینو نداره که ببینه دوستانش دارن به خاطر یک مسئله مجهول به نام عشق این جوری عذاب می کشن.به نظر من عشق یک چیز واهی که در قلمروی به نام دوست داشتن در سیاهچال حبسه به جرم جنون .تمامی دانشمندان به این معتقدن که دوست داشتن بالاتر وبهتر از عشقه.من هم به این معتقدم.عشق همواره ویرانی به بار میاره.چون آمیخته با جنونه .پس سعی کنید بی خودی و عاشق هر کسی نشین چون هر کسی لیقت دوستی رو نداره.بهتره اول درساتونو بخونین بعد کسی بشین .بعد وقت اضافه آوردین برین سراغ عشق و...... از این جور چیزا.این نصیحت رو از من به عنوا یک خواهر کوچکتر قبول کنین . موفق باشین دوستتون دارم .

پیوندهای روزانه
جستوجوگر عشق
عکس های عاشقانه بسیار زیبا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته سوم تیر 1389
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
پیوندها
عاشقان عشق
عاشقانه چت کنید
اس ام اس عاشقانه
الهه ی عشق
برا gf ات مطلب عاشقانه می خوای بیا این جا
دانلود
عکس خواننده های ایرانی و خارجی
آهنگهای خیلی قشنگ
دوست یابی
میون این همه عشق فیزیک را هم یادبگیرید
عشق يعني هيچ يعني هيچ.......
وبلاگ 1 دوست خوب به اسم محمد
عشق و ديگر هيچ ......
دنياي آموزش ( از دوست خوبم احسان )
زبان آموزی در لینکستان
دوست خوبم پسرك خوب
دوست خوبم سينا (عكس خفن)
بوف كور
مفت مفت تبلیغ کنین *
حتما برين وعضو شين
کافی نت شهر ما (سعید )
یکی که مثل خودم فکر می کنه
برباد رفته ای که عشق را باور نکرد
aa..love
آسمان شب (نیر جون )
وبلاگ تخصصی مهندسان مکانیک
جامعه ی متخصصین
غمکده
حریم عاشقان
گل مریم
marand5stars
alireza6056
دوست داشتنی ها
دانشکده ی مکانیک(فقط 89 )
4 دیواری (دوست خوبم سیما )
تنهایی(آرمین )
orkide (mehdi)
just for me
بردیا
ستاره (سهیل )
بیمار عشق (سجاد)
غریبانه (رویا )
ÅßÃÐÊ ßoy
دکتر کوچولو
رقص آشفته
سناتور
ss7ss
ویولن
دنياي غم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM